ای فلانی که از ما حالمان می پرسی

وقت و بی وقت از ما چه خبر؟ می پرسی

هان که اینجا خبری نیست که نیست

همه روزها خفه ، همه شبها سرد است

شب و روز یکسان است، همه چی تکراریست

بلبلان فارغ از نغمه آزادی، همگی در خوابند

صف گوسفندان بر پاست، همگی پروارند

شیر گاوها بردند، ما ندانیم کجا

بس دورنگی در کار، پر غبار آلوده هوا

سر سبزت خوش باد، سر مردان اینجا، به بدن سنگین است

دل تو شاد و لبت خندان باد، دل ما غمگین است

ارزش جان بشر ، باب تجارت، مفت است

کمی آزادی بیاور، ببر از اینجا جان

جان انسان مفت است، قدر آزادی بالاست

راستی دهل و نقاره بیاور چند تایی

دیر زمانی است که مردم همگی در خوابند

باید اینک همه بیدار شوند

چه کسی دهل و نقاره زدن می داند؟

چه کسی اندک نفسی از ته جان بهر نقاره زدن می دارد؟

چه کسی خواهد زد دهل بیداری؟ همه دستها بسته است

مردم اینجا خوابند

همه دستها بسته است

نفسی دیگر نیست

مردم اینجا خوابند